خودم را برای تو می‌فرستم

دیواره‌ی برگی و بلند، هنگامی که کسی به آرامی در کنار آن ایستاده، و هوا ابری و ساکت است، بخشی از خود را به آن رهگذر می‌دهد.

وقتی از آنجا می‌رود. مثلا به یک خانه با یک اتاق شیروانی در شهری دیگر. آن تکه‌ای را که با خود آورده به اتاق زیر شیروانی می‌دهد، هوا باز ساکت و آرام و ابریست. قسمتی از آن اتاق را در جیبش می‌گذارد تا فردا و یا شاید هم کمی دیرتر، مثلا چهار روز بعد، که بجای دیگری می‌رود.