آرشیوهای درون من

بنظرم تکه‌های جسدهایی هستند که آن‌ها را رها نمی‌کنم. نمی‌خواهم قبول کنم که مرده‌اند. خیلی برایم عزیزتر از این حرف‌ها هستند که چون فقط نفس نمی‌کشند بگذارم بروند.…

ادامه

طاهره، آن طرف‌تر از مرز

الان باید عصبانی شود. حتما الآن راهش را می‌گیرد و می‌رود، و دیگر او را نمی‌بینم. با حالت عادی جواب می‌دهد:‌ «همینجا؟» و تا کمر خم می‌شود توی ماشین. مرا می‌بوسد.…

ادامه

کوپه‌ی ساعت نه و چهل دقیقه

مرد مسن داخل کوپه‌ی به سختی لقمه‌ای از غذای پر بو و سبزرنگش را داخل مقدار زیادی نان می‌ریخت و با زور زیاد به داخل دهانش فشار می‌داد جوری که از شدت فشار دستانش شروع می‌کرد به لرزیدن. در تمام مدتی که در حال جویدن بود دستانش مانند دستان مرده‌ای که به زور روی صندلی نشانده شده باشد به دو طرفش میفتاد…

ادامه

دریادار

پاکت سیگارش رو از جیبش آورد بیرون، یه نخ آتیش زد. یخورده ریشش رو خاروند و دوباره زل زد اما اینبار به افق آبی…

ادامه

جین - ۱۰ ژوئیه ۱۸۳۴

از سری نامه‌های جین…

ادامه

جین - ۲۹ ژوئن ۱۸۳۴

از سری نامه‌های جین…

ادامه

جین - ۲۴ ژوئن ۱۸۳۴

از سری نامه‌های جین…

ادامه

جین - ۱۳ ژوئن ۱۸۳۴

از سری نامه‌های جین…

ادامه

جین - ۱۰ ژوئن ۱۸۳۴

از سری نامه‌های جین…

ادامه

جین - ۶ ژوئن ۱۸۳۴

از سری نامه‌های جین…

ادامه