جین - ۲۰ فوریه ۱۸۳۴

عزیزم کجا هستی؟ خیلی وقت است نامه‌ای از تو به دست ما نرسیده و بی‌خبر هستیم.

اینجا زمستان است و هوا سرد شده است. من روزها به جنگل میروم تا هیزم جمع کنم. جورج را هم برای کمک به خودم میرم اما فقط واق واق میکند و دمش را تکان میدهد.

با مایکل صحبت میکردم میگفت هوا سردتر هم می‌شود اما مایکل را که می‌شناسی زیاد حرف بیخود میزند. راستی اسبمان هم ‌مرد. اما حال گاومان خوب است. سقف هم آب میداد. خودم آن را درست کردم.

خب شمع دارد تمام میشود. غذای خوک هارا هم نداده ام. ملافه‌ها را هم باید جمع کنم. منتظر شنیدن از تو هستم.

دوستدار تو جین