جین - ۳۰ می ۱۸۳۴

عزیزم، چهار هفته از زمانی که باید می‌رسیدی گذشته است. مایکل امروز از برنگشتنت صحبت میکرد، می‌گفت دیگر نمی‌آیی. به او گفتم دیگر صحبت نکند و یک هفته به او مرخصی دادم. پول کافی هم دارد تا در کافه‌ی دهکده‌ی جورج‌ویل یک هفته را با دخترهای زیبا هم‌بستر شود و صبح هم از مستی، از دیشب چیزی را به یاد نیاورد. می‌دانم که بر میگردی.

دوستت دارم جین