جین - ۲۴ ژوئن ۱۸۳۴

عزیزم امروز یک دعوای حسابی با آقای لوکاس داشتیم. در نزدیکی دهکده‌ای قرار بود ایست کوتاهی برای صرف ناهار داشته باشیم اما چون این جا به شهر آقای لوکاس نزدیک است اصرار کرد ناهار را در همان شهر صرف کنیم. پس از اصرارهای بسیار او، رنه که همیشه با همه موفقیت می‌کند سوار کالسکه شد ولی من که می‌دانستم چقدر لوکاس در هنگام گرسنگی بداخلاق می‌شود تعدادی

       ---- یک لکه‌ی جوهر روی این قسمت از نامه ریخته و ناخوانا است----