خانواده‌ی تیکرها، اپیزود یک

خانواده‌ی تیکرها، در شمال شرقی شهر مانویل توی خانه‌ای با چیدمان فوق‌العاده مینیمالی زندگی می‌کردند. خانه‌ی آن‌ها بر روی نوک عقربه‌ی ثانیه‌شمار یک ساعت غول‌پیکر قرار داشت. در قسمت شمال غربی شهر دیوار کم ارتفاع اما بسیار قطوری ساخته شده بود که تا چشم کار می‌کرد ادامه داشت که در واقع، بخشی از ساعت بزرگی بود که خانه‌ی تیکرها را در خود جا داده بود. فقط با فاصله گرفتن از سطح زمین می‌شد به قوس آن پی برد.

در جایی از دیوار که نشانگر ساعت چهار باید در آنجا قرار داشته باشد، تونل عریضی برای عبور دو ماشین در کنار هم وجود داشت. پس از ده دقیقه رانندگی در آن، درب آسانسوری نمایان می‌شد که ورودی خانه بود اما این یک آسانسور معمولی نبود. مبل راحتی قهوه‌ای رنگی به جنس چرم در وسط آن قرار داشت که مجهز به کمربندهای زخیم و سنگینی بود که بدون بستن آن‌ها، اتاقک به حرکت در نمی‌آمد.

مدیسون، دختر ارشد خانواده، همانطور که غرق در افکارش بود خود را روی مبل رها کرد و به محض شنیده شدن صدای کمربند، اتاقک شروع کرد دور جایگاه استوانه‌ی خود چرخیدن. درست مانند آن بود که مبل بر روی یک چرخ و فلک قرار گرفته باشد. پس از آنکه چند متری هم از زمین فاصله گرفته بود، حالا کاملا پا به پای عقربه‌ی ثانیه‌شمار حرکت می‌کرد. بعد از حرکت سختی که رشته افکار مدیسون را از هم پاره کرد، اتاقک وارد راهرویی شد که درون عقربه قرار داشت و به سمت نوک ثانیه‌شمار که خانه در آنجا قرار داشت سرعت گرفت.

البته زندگی در این خانه کار آسانی نبود، طول عقربه خیلی زیاد بود و همین دلیل ساختمان که در دورترین نقطه قرار داشت با سرعت سرسام‌آوری به دور دایره‌ی ساعت می‌چرخید. آن روز صبح آقای تیکر -پدر خانواده- پشت میز آشپزخانه نشسته بود. کمربندش را بسته بود (چون همیشه در این خانه امکان داشت لحظه‌ای حواست پرت شود و حرکت سریع چرخشی ساختمان تو را به سمت دیوار پرت کند) و زل زده بود به روزنامه‌ای که مدام از درون دستش لیز میخورد.